ماهندرا کومار چودری، شاهزاده دوم عمارت بهاوال، به بیماری سفلیس مبتلا شده و برای درمان به دارجیلینگ برده میشود. او ظاهراً در دارجیلینگ فوت کرده و در همانجا سوزانده میشود. پس از ۱۲ سال، یک مرتاض در عمارت ظاهر میشود که کنجکاوی مردم را برمیانگیزد و شایعهای به راه میافتد مبنی بر اینکه او همان شاهزاده گمشده عمارت بیکرامپور است.