در طول یک معاینه پزشکی، اصلان ۱۳ ساله در مقابل تعداد زیادی از همکلاسیهایش تحقیر میشود. این حادثه اختلال شخصیت پنهان او را بیدار میکند. او که دچار خودتردیدی شده، برای پاکیزگی و کمال تلاش میکند و وسواس کنترل همه چیز در اطرافش را دارد. این وسواس فکری، اصلان را که با مادربزرگش در روستایی در قزاقستان زندگی میکند، به موقعیتهای دشوارتری میکشاند. او از اینکه بیشتر همکلاسیهایش تحت سلطه یک باند تبهکار هستند بیزار است؛ باندی که بولات، یکی از آزاردهندگان اصلان نیز در آن دست دارد. بولات بچههای کوچکتر را برای گرفتن حق حساب تحت فشار میگذارد و چیزی جز تحقیر برای اصلان طردشده ندارد.