موریتسیو، پسربچهای کوچک، بیباک و پر از انرژی، در فقیرترین حومه رجو کالابریا بزرگ شده است. او با مرغهای کینهتوز بحث میکند، با الاغهای دانا سخن میگوید و برای رویای خود میجنگد: نواختن طبل کوچک در گروه موسیقی محله.