امبر دوپونت وقتی مسئولیت برگزاری نمایش سالانه کریسمس کلیسای خود را بر عهده میگیرد، لقمهای بزرگتر از دهانش برمیدارد و ناخواسته قول میدهد که اجرای ویژهای از اسموکی رابینسون، اسطوره موتاون، ترتیب دهد. وقتی بهترین دوستانش پنهانی از ادی، عشق قدیمی امبر، کمک میگیرند، این دو برای پیدا کردن اسموکی و متقاعد کردن او به اجرا، دوباره به هم نزدیک میشوند. با تیکتاک ساعت و کمبود وقت، خانواده، دوستان و ستاره بزرگ اسموکی رابینسون گرد هم میآیند تا خاصترین نمایش را رقم بزنند.