الکس، پسر یکی از روسای باندهای تبهکار مارسی، به ارتش لژیون خارجی فرانسه میپیوندد تا از سوءقصدی که مافیای کرس برای او برنامهریزی کرده جان سالم به در ببرد. چهار سال بعد، الکس فرار میکند و به مارسی بازمیگردد تا دوباره با کاتیا، دوستدختر سابقش، همراه شود. اما در شهر، روابط تغییر کرده است.