چین فن، یک مخترع مجرد، بامزه و صادق، با دختری به نام اسمایلی آشنا میشود که از خیانت دوستپسرش در عذاب است. آنها به هوکایدو سفر میکنند تا به اسمایلی کمک کنند درد قلبیاش را التیام بخشد و هر دو در طول این سفر رفتهرفته عشق واقعی و رستگاری زندگی خود را پیدا میکنند.