مردی از خواب بیدار شده و خود را در یک فضای خزنده، کثیف و بسیار تنگ محبوس میبیند. او به سختی فضای کافی برای حرکت دارد. همچنین به یاد نمیآورد که چرا آنجاست یا چرا از زخمی در شکمش خون میآید. او که ظاهراً تحت تأثیر دارو قرار گرفته، در حالی که سعی میکند به سمت آزادی بخزد، گهگاه هوشیاریاش را نسبت به محیط اطراف از دست میدهد. اما هر چه بیشتر پیش میرود، باید درد بیشتری را تحمل کند و وضعیتش ترسناکتر میشود.