وقتی بزرگسالان ناتوان هستند، کودکان باید به سرعت بزرگ شوند. اولای ۱۴ ساله از پدر ناهنجار، برادر اوتیستیک و مادری که جدا از آنها زندگی میکند و بیشتر از پشت تلفن صدایش شنیده میشود، مراقبت میکند. او بیش از هر چیز میخواهد خانوادهای را که مثل یک تلویزیون خراب کار نمیکند، دوباره دور هم جمع کند. او با امید بازگرداندن مادرش به خانه زندگی میکند. مراسم اولین عشا ربانی برادر ۱۳ سالهاش، نیکودم، بهانهای برای ملاقات خانواده است. اولا مسئولیت کامل آمادهسازی یک جشن خانوادگی بینقص را بر عهده دارد. «عشا ربانی» زیبایی طردشدگان، قدرت ضعیفان و نیاز به تغییر را در زمانی که تغییر غیرممکن به نظر میرسد، آشکار میکند. این دوره فشرده بزرگ شدن به ما میآموزد که شکست پایان کار نیست؛ به خصوص وقتی پای عشق در میان باشد.