سام بیزبی مخترعی است که آثارش (مانند سوراخکلیدیاب برای افراد مست) چیزی جز فقر برایش به ارمغان نیاورده است. دختر او عاشق پسرِ مغرورترین فرد شهر است. درست زمانی که موفقیت نزدیک به نظر میرسد، حوادث دست به دست هم میدهند تا لاستیک ضدگلوله او نابود شود. یکی دیگر از اختراعاتش مانع از خودکشی او میشود، بنابراین سام تصمیم میگیرد به زندگی ادامه دهد.