پولچینلا، یک خدمتکار نادان، از اعماق کوه وزوو به کامپانیای امروزی فرستاده میشود تا آخرین آرزوی توماسوی چوپان و فقیر را برآورده کند؛ کسی که تمام عمرش را صرف مراقبت از یک عمارت مخروبه متعلق به خاندان بوربون کرده است: ماموریت او نجات یک بوفالوی جوان به نام سارکیاپونه است. پولچینلا بوفالو را به سمت شمال میبرد و این دو خدمتکار، انسان و حیوان، در سراسر ایتالیای زیبا و گمشده سفر میکنند.