سباستین بیکار است و تنها دلخوشیاش پژوی قدیمی اوست. او با دوستدخترش یاسمین ازدواج کرده و چون درآمدی ندارد، کار مسافرکشی خصوصی را آغاز میکند. یک روز، مشتری همیشگی او، جلیل که پیرمردی عرب است، پیشنهاد یک سفر طولانی را میدهد. در طول مسیر از بوئنوس آیرس آرژانتین تا لاپاز بولیوی، این دو مدام با یکدیگر درگیری دارند. با وقوع مجموعهای از حوادث غیرمنتظره، این سفر تغییر کوچک اما مهمی در زندگی هر دوی آنها ایجاد میکند