شکست خوردن و تسلیم نشدن، خود یک پیروزی است. این شعاری است که سه دوست جوان یعنی الک، زوفی و رودی زندگی خود را بر اساس آن پیش میبرند. پیشآهنگان و فارغالتحصیلان دبیرستانی در ورشو که برنامههای جاهطلبانهشان برای آینده با آغاز سپتامبر ۱۹۳۹ در هم میشکند. ورود به دوران بزرگسالی در روزگاری بسیار دراماتیک، آنها را در برابر یک انتخاب قرار میدهد: بقا به هر قیمتی، یا پیوستن به مبارزه برای میهنی آزاد با به خطر انداختن همه چیز. این پسران که در خانوادههایی میهنپرست بزرگ شده و با ایدهآلهای پیشآهنگی شکل گرفتهاند، تصمیم به مبارزه میگیرند. آنها سرباز میشوند و با وجود اینکه هر لحظه با مرگ روبرو هستند، میتوانند زندگی را با تمام وجود تجربه کنند.