توناتیوه و ماریا رابطهای پرشور و پرفرازونشیب را تجربه میکنند. یک شب در اوج مشاجره، آنها دچار یک تصادف رانندگی هولناک میشوند. توناتیوه به کما میرود و در آنجا آلیس، پرستارش را میبیند و او را وارد رویاهای خود درباره ماریا میکند. مدتی بعد، آلیس دچار حادثه شده و حافظهاش را از دست میدهد، در حالی که توناتیوه از کما بیدار میشود. یک سال بعد، توناتیوه و آلیس با هم ملاقات میکنند و عشقی غیرممکن از فراموشی سر برمیآورد، عشقی که شبح خاطرات ماریا بر آن سایه افکنده است.