مولی که به تازگی مادر شده است، با تمایل شدیدی برای فرار مواجه میشود. او که احساس میکند همسرش رهایش کرده و نمیتواند با پسر نوزادش ارتباط برقرار کند، دعوت گروهی از دوستان پسر دوران دبیرستانش را برای یک سفر آخر هفته به کوهستان میپذیرد. بدون فشار مسئولیتهای روزمره و با کمک قارچهای روانگردان، مولی از لاک خود بیرون میآید و آماده پذیرش زیبایی و عشقی میشود که در طبیعت یافت میشود. اما وقتی سفر ذهنی مولی به یک تجربه تاریک خروج از بدن تبدیل میشود، او مجبور میشود بین کسی که قبلاً بود و کسی که اکنون به آن تبدیل شده است، یکی را انتخاب کند.