گبو با وجود سن بالا و خستگی مفرط، همچنان به عنوان حسابدار کار میکند تا مخارج خانوادهاش را تامین کند. او با همسرش دوروتیا و عروسش سوفیا زندگی میکند، اما غیبت ژائو، که هم پسر و هم همسر است، آنها را نگران کرده است. به نظر میرسد گبو چیزی را پنهان میکند، به خصوص از دوروتیا که مشتاقانه منتظر دیدن دوباره پسرش است. سوفیا نیز منتظر بازگشت همسرش است و در عین حال از او میترسد. ناگهان ژائو از راه میرسد و همه چیز تغییر میکند.