بن و مت که از کودکی بهترین دوستان هم بودهاند، با افزایش سن از هم فاصله گرفتهاند. حتی وقتی تشخیص داده میشود که بن به دیابت مبتلا است، مت برای حمایت از دوستش آنطور که باید تلاش نمیکند. سپس در حین تعطیلات در کنار دریاچه، مت با صدای فریاد و نالههایی که از اتاق بن میآید بیدار میشود. وضعیت وخیم است: بن دچار تشنج شده و در حال لرزش و خفگی است. او دچار حمله دیابتی شده و چون تلفن یا بیمارستانی در آن نزدیکی نیست، تنها امید مت برای نجات دوستش این است که تا نزدیکترین خانه مسکونی در آن سوی دریاچه شنا کند.