خوان ساهاگون از کودکی عشقی افراطی به مادرش دارد. یک روز در خیابان زنی را میبیند که کاملاً شبیه اوست. او زن را تعقیب میکند و میفهمد که او بازیگر یک گروه تئاتر است؛ بنابراین خوان تصمیم میگیرد کل گروه را استخدام کند تا نقش افرادی را که در گذشته بر او تأثیر گذاشتهاند بازی کنند. آنها موقعیتهای سالیان دور را بازسازی میکنند و خوان در نقش کودکی خودش ظاهر میشود تا خاطرات فراموششده را دوباره زندگی کند.