جون ممکن است اختلال ذهنی داشته باشد، اما او فقط ساده است نه احمق. او که توسط خانوادهاش در سفری به توکیو با تنها چند اسکناس در جیب رها شده، وقتی با همکلاسی سابقش هوی برخورد میکند، فکر میکند فرشته نجاتش را یافته است. اما هوی اصلا فرشته نیست؛ او فقط یک کلاهبردار فراری از دست شرخرهای یاکوزا است. وقتی یان، صاحب یک مرکز اسکورت، متقاعد میشود که جونِ سادهدل میتواند یک ژیگولوی عالی باشد، هوی تصمیم میگیرد دوستش را به پرطرفدارترین مرد توکیو تبدیل کند تا از این راه مخارج زندگیاش را تامین کرده و بدهیهایش را بپردازد.