جک کلی برای جنگ ویتنام داوطلب شد. او به عنوان سروان ارتش، به طور منظم گروهان ۱۴۰ نفره خود را در گشتزنیهای جنگلهای نزدیک بین هوا هدایت میکرد. دستورات نسنجیدهای از فرماندهی عالی صادر شد: در ۲۹ ژوئن ۱۹۶۶، سروان کلی باید دستههای خود را با فاصله ۱۰۰۰ متری از هم پخش میکرد تا در حین جستجوی نیروهای ویتکنگ، منطقه بیشتری را پوشش دهد. در طول گشتزنی، دسته سوم به یک گردان اصلی و مستقر از نیروهای ویتکنگ برخورد کرد. این دسته که تعداد دشمنانش تقریباً ۱۰ برابر آنها بود، غافلگیر یک حمله شدید شد. جنگلهای انبوه سه لایه و زمین گلآلود، نجات آنها را تقریباً غیرممکن کرده بود. این فیلم سفری است برای درک آنچه پدر فیلمساز و هفت بازمانده دیگر در سال ۱۹۶۶ از سر گذراندند و آنچه امروز نیز با آن دستوپنجه نرم میکنند. برخی در نوجوانی برای ارتش داوطلب شدند، برخی دیگر اعزام شدند و برخی سالها بعد با امید به یافتن آرامش و تسکین به ویتنام بازگشتند.