مرد جوانی به همراه بهترین دوستش به لاس وگاس میرود تا ثابت کند میتواند پول زیادی برنده شود. وقتی او تمام پول خود را میبازد، او و دوستش از زن جوانی کمک میگیرند که داستان سنگهای خاصی را برای آنها تعریف میکند؛ سنگهایی که بخشی از یک افسانه مربوط به سفر در زمان و جهانهای موازی هستند. وقتی این سه نفر دچار تصادف رانندگی میشوند، قمارباز جوان تنها بازمانده است. در حالی که یک کارآگاه زن در تعقیب اوست، آن دو به طور تصادفی در روز کریسمس به گذشته بازمیگردند، جایی که قمارباز تصمیم میگیرد اشتباهات را جبران کند و در این مسیر عاشق کارآگاه میشود.