پروفسور گریگز که در کالج تدریس میکند، حقوق کافی برای گذران زندگی دریافت نمیکند؛ همسایه دیواربهدیوار او، اولسن که یک کفاش موفق است، پول و غذای فراوان دارد، در حالی که خانواده گریگز تقریباً هیچ چیز ندارند. وقتی فیل وست، دانشجوی ثروتمند پروفسور، عاشق آملیا، دختر زیبای گریگز میشود و با کشیش فقیر، گیتس (مرد جوانی که او نیز عاشق آملیا است) دوست میشود، متوجه تفاوت فاحش زندگی خود با آنها شده و تلاش میکند تا تغییری ایجاد کند.