ریچل واتسون که از طلاق اخیر خود ویران شده است، مسیر رفتوآمد روزانه خود را با خیالپردازی درباره زوج به ظاهر بینقصی میگذراند که در خانهای در مسیر قطار او زندگی میکنند؛ تا اینکه یک روز صبح شاهد اتفاقی تکاندهنده در آنجا میشود و درگیر معمایی پیچیده میگردد.