دکلان در روزهای تعطیلات اصلاً شانس نیاورده است: دوستدخترش، استفانی، در راه رفتن به شام کریسمس با او به هم زده است. او موفق شده این موضوع را تا روز سال نو پنهان نگه دارد، اما در این روز ماشینش خراب میشود و خواهرش، ریچل، برای کمک به تعمیر آن از راه میرسد. دکلان که زیر فشار کنجکاویهای بیامان خواهرش تاب نمیآورد، حالا در مسیر سختی قرار میگیرد تا با تصمیمات اشتباه زندگیاش روبرو شود.