پس از مرگ مادرش، «لاکیِ بدشانس» با ارواحی کمککننده آشنا میشود و دلباخته دختری به نام نیدهی میگردد. وقتی میفهمد این ارواح در جریان یک بحران مالی جان باختهاند، برای آرامش روح آنها به طرح سرقت از بانکشان میپیوندد.