پس از یک بحران سلامتی که باعث خانهنشینی کلارا میشود، او تمام وقتش را صرف گوش دادن به برنامه رادیویی موردعلاقهاش، صدایم را دنبال کن، میکند. اما روزی از خود میپرسد: آیا میتوان عاشق کسی شد که فقط صدایش را از رادیو شنیده اما هرگز او را ندیده است؟ آیا او واقعا میتواند به کانگ، مجری برنامه رادیویی، احساسی داشته باشد و آیا بر ترسهایش غلبه خواهد کرد تا دوباره پا به دنیای بیرون بگذارد؟