بی شک رو دست جیمز کامروون کارگردان زاده نشده و نخواهد شد ، آثار فاخری همچون آواتار ، ترمیناتور ، تایتانیک و .... ، جز پر هزینه ترین و بروزترین جلوه های ویژه تاریخ سینمای جهان
llabbasll
هر از گاهی، گفتوگوها به سمت «فیلمهای محبوب» میچرخد. من، بیتردید، نام «تایتانیک» را بر زبان میآورم. و همان لحظه، چند نگاه با پوزخند همراه میشود. اما من لبخند میزنم، نه از روی خجالت، بلکه از خاطرهای که در دل دارم. چون خوب میدانم همین آدمها، سالها پیش، در تاریکی سالن سینما، با همین فیلم اشک ریختهاند و حالا از اعتراف به آن گریزاناند، انگار احساس داشتن، جرم است.
تازه بعد از مدتها، دوباره «تایتانیک» را دیدم. انتظار داشتم فقط داستانی آشنا را مرور کنم، اما چیزی فراتر از خاطره به سراغم آمد. فیلم، هنوز زنده بود. هنوز نفس میکشید. هنوز همانجا، در دل من، غرقم میکرد. دوباره گریه کردم... در همان لحظهها، با همان شدت. انگار زمان، چیزی از قدرت این روایت نکاسته بود.
مرا برد به سال ۱۹۹۷، به روزهایی که هیچکس باور نداشت این فیلم حتی هزینهاش را جبران کند. اما ناگهان، مثل موجی سهمگین، وارد ذهن و زبان مردم شد. فیلمی که نه فقط دیده شد، بلکه حس شد. بیشتر از هر فیلمی که به یاد دارم حتی بیشتر از «جنگ ستارگان». و امروز، خیلیها از گفتنش شرم دارند. اما من میگویم: تحقیر کردن این فیلم، نشانهی روشنفکری نیست؛ نشانهی گمکردن ارتباط با دل است.
بله، هیچ فیلمی بینقص نیست. «تایتانیک» هم ایراد دارد. گاهی دیالوگها میلنگند، گاهی داستان عاشقانهاش بیش از حد منظم است. اما اینها، لکهای بر شکوه آن نیستند. چون آنچه باقی میماند، حس است. و حس، از منطق فراتر میرود.
لئوناردو دیکاپریو، با آن نگاهِ بیقرار، و کیت وینسلت، با آن ایستادگیِ آرام، جان به فیلم بخشیدند. این فیلم، خانهی کیت بود. و او، ستون این خانه شد. جیمز کامرون، با وسواس و جسارت، کشتیای را ساخت که باورپذیرتر از واقعیت بود. صحنههای غرق شدن، نه فقط ترسناک، بلکه دردناک بودند. و جلوههای ویژهاش، نه برای نمایش، بلکه برای حقیقت بودند.
هر صحنه، یک شعر بود: حرکت کشتی از بندر، پرواز رز و جک در دماغه، فریاد «کوه یخ، درست جلو!» پیچهایی که از آب بیرون زدهاند، فریادهای پس از غرق شدن، و آن پایان که حتی مردان سختدل را به گریه انداخت.
موسیقی فیلم، زخمیست که هنوز در گوشم میتپد. جیمز هورنر، با نغمههایی که از دلِ دریا برخاسته بودند، روح فیلم را ساخت. و آن تم عاشقانه، زیبا و غمانگیز بود.
من، عاشق «تایتانیک»ام. نه فقط بهخاطر کشتی، بلکه بهخاطر انسانهایی که در آن زیستند، عاشق شدند، ترسیدند، و در نهایت، غرق شدند. دیدن شکوه کشتی، برای من، مثل دیدن رؤیایی بود که هرگز در واقعیت ندیدم. شاید دردِ غرق شدنش برای من بیشتر بود، چون سالهاست با آن زندگی کردهام. اما میدانم، کسانی که در انتهای فیلم گریه کردند، همه مثل من نبودند. آنها فقط انسان بودند. و همین کافیست.
جیمز کامرون، داستانی را روایت کرد که هرگز تراژدی را تحقیر نکرد. فیلمی ساخت با انسانیت، با احترام، با عشق.
و من، با تمام وجود، باور دارم: اگر دلتان را به روی «تایتانیک» باز کنید، هرگز ناامید نخواهید شد.
Novinn1361
عالیه. بعضی فيلمها دیگه تکرار نمیشن واسه همین هر بار تازگی داره
Hoseinmir
همانطوری که جیمز کامرون گفت ما واقعا نمی دانیم که چه اتفاقی در آن روز افتاد ولی سعی کردیم آنچه که فکر می کنیم اتفاق افتاد رو به تصویر بکشیم . \n\nهمانطوری که جیمز کامرون گفت ما واقعا نمی دانیم که چه اتفاقی در آن روز افتاد ولی سعی کردیم آنچه که فکر می کنیم اتفاق افتاد رو به تصویر بکشیم. البته بخش هایی از آن هم سانسور شد در این فیلم وان اینکه یک کشتی در نزدیکی تایتانیک وجود داشت و آن را می دید ولی نفهمید که دارد غرق می شود .این فیلم یک نمونه از آنچه که به نمرود گذشت را تکرار کرد . و خاک در دیده خودبین رزخخت
Amomohammad
در این فیلم انواعی عشق میبینیم که در نیمه چهارم فیلم ترقی میکه این فیلم را قبل ازداوج و بعد ازدواج باید دید عشق به روایت های زیبای به چشم میخورد و نگاه بیننده را نوازش میدهد
MRORA
سالی یک بار این فیلم تماشا میکنم و هر بار هم اشک میریزم
فیلم عالیه
armandvdavdvsv
چرا گریه لنتی من بند نمیادد
Msalvator31
ارزش صدبار دبدنو داره
sdwe5
غم انگیز بود
کاربر مای موویز
هالی
Shaaskool
من نفهمیدم تایتانیک اسمِ پسرِ بود یا دخترِ ؟!
Rezahsp1در پاسخ به Shaaskool+1
داداش ........ جای خالی رو خودت تو نام کاربری گفتی من نمیگم اسم کشتیه کشتی ship کشتی