وقتی ارلِ گرنی در یک حادثه عجیب ناشی از زنپوشی جان خود را از دست میدهد، پسر اسکیزوفرنیک او، جک، املاک گرنی را به ارث میبرد. جک یک نجیبزاده معمولی نیست؛ او در سراسر ملک آواز میخواند و میرقصد و فکر میکند که عیسی مسیح در او حلول کرده است. خانواده گرنی با این باور که جک از نظر روانی صلاحیت مالکیت این املاک را ندارد، برای سرقت ارثیه او توطئه میچینند. با شکست خوردن نقشههای ظالمانه آنها، خانواده تلاش میکند تا رفتار عجیب جک را درمان کند، اما این کار نتایج فاجعهباری به بار میآورد.