پس از آزادی از زندان، گیتور مککلاسکی، مجرم سابقهدار و تولیدکننده مشهور مشروبات الکلی غیرقانونی، به کلبه پدرش در باتلاق اوکفنوکی نقل مکان میکند. با این حال، برنامههای او برای قاچاق زمانی به هم میخورد که یک مامور فدرال به او میگوید اگر برای سرنگونی باما مککال، رئیس جنایتکاران محلی کمک نکند، حضانت دختر ۹ سالهاش را از دست خواهد داد. مککلاسکی از اگی میبانک، روزنامهنگار، و چند فرد عجیبوغریب محلی کمک میگیرد تا امپراتوری مککال را نابود کند.