در یک شهرک مسکونی مخروبه در برادفورد، دو نوجوان به نامهای ریتا و سو، کار پرستاری از بچههای باب و میشل را به طور مشترک انجام میدهند. یک شب در راه بازگشت به خانه، باب ریتا و سو را به یک منطقه روستایی متروکه میبرد. دخترها که میدانند او چه در سر دارد، با کمال میل با او همراه میشوند و هر دو رابطه جنسی با او برقرار میکنند که این موضوع به یک اتفاق همیشگی تبدیل میشود.