پس از یک اقدام به خودکشی، لین برای بهبودی به خانه ییلاقی خود نقل مکان کرده است. صمیمیترین دوست او، استفانی، برای گذراندن تابستان به او ملحق شده است. دایان، مادر لین، به تازگی همراه با همسرش لوید، ناپدری لین، از راه رسیده است. لین به دو همسایه نزدیک است: پیتر و هاوارد. هاوارد عاشق لین است، لین عاشق پیتر است و پیتر عاشق استفانی است.