دو جوان سرکش به نامهای رالف و اسکات، همزمان با شعلهور بودن جنگ ویتنام، با چالشهای ورود به دنیای بزرگسالی دستوپنجه نرم میکنند. اسکات که در شهر کوچکشان احساس به دام افتادن میکند، با پدر محافظهکار و کهنهسربازش، کلیف، وارد جنگ میشود و رالف نیز با مادرش، او، که درگیر نیازهای جنسی شدید است سر و کله میزند. وقتی اخبار تراژیکی از آن سوی مرزها میرسد، کل شهر با الهام از تلاشهای ضدجنگ رالف و اسکات، در نگرش خود نسبت به جنگ تجدیدنظر میکند.