پس از اینکه چارلز فورسایت به خاطر جرمی که مرتکب نشده بود به صندلی الکتریکی فرستاده شد، روح او برای همیشه در زندانی که در آن اعدام شده سرگردان میماند. سالها بعد، زندان تحت کنترل رئیس جدیدش، ایتن شارپ، بازگشایی میشود؛ نگهبان سابق زندان که برای چارلز پاپوش دوخته بود. وقتی به زندانیان دستور داده میشود دیوار اتاق اعدام را خراب کنند، آنها ناخواسته روح خشمگین چارلز فورسایت را آزاد میکنند؛ موجودی قدرتمند که خشم مرگبار خود را بر سر همه، از جمله خود رئیس زندان، خالی میکند.