شرلی ولنتاین که در زندگی خود دچار روزمرگی و رکود شده و نمیداند چه بر سرش آمده است، در حین آماده کردن سیبزمینی و تخممرغ برای همسرش، مدام با دیوار صحبت میکند. وقتی صمیمیترین دوستش برنده یک سفر دونفره به یونان میشود، شرلی شروع به دیدن دنیا و خودش در نوری متفاوت میکند.