بابی واقعاً یک پسر بد است. در واقع آنقدر بد که مادرش سی سال تمام او را در خانهشان زندانی کرده و به او باورانده که هوای بیرون سمی است. پس از ملاقات با پدری که سالها از او دور بوده، شرایط بابی را مجبور میکند تا وارد دنیای بیرون شود؛ دنیایی که برای او به همان اندازه عجیب است که او برای دنیا عجیب به نظر میرسد.