جاستین مکلئود معلم سابقی است که پس از تغییر شکل چهرهاش در یک تصادف رانندگی در ده سال قبل، به صورت گوشهنشین در حومه شهر زندگی میکند؛ تصادفی که در آن پسری زنده زنده سوخت و جاستین به جرم قتل شبهعمد در آن محکوم شد. او که همچنین مظنون به پدوفیلی است، با پسری به نام چاک دوست میشود و این رابطه، سوءظن و خصومت اهالی شهر را برمیانگیزد.