به نظر میرسد باب جونز هر آنچه یک مرد آرزو دارد را در اختیار دارد؛ یعنی یک شغل رضایتبخش و همسری زیبا و باردار به نام گیل. اما زندگی باب زمانی زیر و رو میشود که تشخیص داده میشود به سرطان مبتلا است و تنها چهار ماه دیگر زنده میماند؛ زمانی که حتی برای دیدن تولد اولین فرزندش کافی نیست. باب برای رهایی از دغدغههای ذهنیاش در روزهای باقیمانده، یک دفترچه خاطرات ویدیویی میسازد تا شاید بتواند مقداری از خرد خود را به فرزند آیندهاش منتقل کند. او در این مسیر، چیزهای زیادی درباره خودش کشف میکند.