جاستیس که یک آرایشگر است و هنوز در سوگ قتل دوستپسرش به سر میبرد، برای کنار آمدن با درد این فقدان شعر مینویسد. او که به دلیل خراب شدن ماشینش نمیتواند برای شرکت در یک همایش به اوکلند برود، با دوستش ایشا و دوستپسر نامهرسان او، شیکاگو، همسفر میشود. در این سفر لاکی، همکار شیکاگو نیز همراه آنهاست که جاستیس پس از برخی مشکلات اولیه، به او نزدیک میشود. اما آیا او آماده است تا دوباره قلبش را به روی عشق بگشاید؟