پس از جنگ جهانی دوم، آنتونیا و دخترش دانیل به زادگاه هلندی خود بازمیگردند، جایی که مادر مرحوم آنتونیا مزرعه کوچکی را برای او به ارث گذاشته است. در آنجا، آنتونیا ساکن میشود و به یک جامعه صمیمی اما غیرمعمول میپیوندد. اطرافیان او شامل دوست عجیبش انگشتکج، خواستگار احتمالیاش باس و در نهایت برای آنتونیا، یک نوه و نتیجه هستند که به شکلگیری خانوادهای قدرتمند از زنان مستقل کمک میکنند.