درست زمانی که جورج بنکس از ماجراهای عروسی دخترش جان سالم به در برده است، خبردار میشود که دخترش باردار است و از طرفی همسر خودش نیز فرزندی در راه دارد. او قصد داشت خانهشان را بفروشد، اما این برنامهای است که مانند خود جورج، با آمدن همزمان یک نوه و فرزند خودش باید تغییر کند.