کایلا ریچاردز، مادری مجرد و معتاد به کراک، در زمان نشئگی به طور تصادفی نوزادش را در یک سطل زباله رها میکند و روز بعد با وحشت بازمیگردد تا او را پیدا کند اما متوجه میشود که نوزاد ناپدید شده است. در واقع، نوزاد توسط یک مددکار اجتماعی مهربان به نام مارگارت لوین و همسرش چارلز به فرزندی پذیرفته شده است. سالها بعد، کایلا دوران ترک اعتیاد را پشت سر گذاشته و شغل ثابتی دارد. او پس از اینکه میفهمد فرزندش هنوز زنده است، مارگارت را برای گرفتن حضانت به چالش میکشد.