جیک بارنز و دو فرزندش، شان و جسی، پس از مرگ همسرش به آلاسکا نقل مکان کردهاند. او خلبان سابق خطوط هوایی است که اکنون با هواپیما در میان کوهها دستمال توالت جابجا میکند. در جریان یک تحویل اضطراری در طوفان، هواپیمای او در جایی در کوهستان سقوط میکند. جسی و شان که از بیتوجهی و تلاشهای ناکافی مقامات کلافه شدهاند، برای پیدا کردن پدرشان راهی یک ماجراجویی میشوند و در این راه از یک خرس قطبی که از دست یک شکارچی غیرمجاز و بیرحم نجات دادهاند، کمک میگیرند. در ادامه درگیریهایی رخ میدهد.