امی تنها ۱۳ سال دارد که مادرش در تصادف کشته میشود. او به کانادا میرود تا با پدرش زندگی کند؛ مخترعی عجیبوغریب که امی شناخت چندانی از او ندارد. امی در زندگی جدیدش بسیار غمگین است تا اینکه لانهای از تخمهای غاز را پیدا میکند که پس از تخریب جنگلهای محلی رها شدهاند. تخمها جوجه میشوند و امی نقش «مادر غاز» را برای آنها ایفا میکند. با فرا رسیدن زمستان، امی و پدرش باید راهی پیدا کنند تا پرندهها را به سمت جنوب هدایت کنند.