تارا و مایا دوستانی جدانشدنی با سلیقهها، عادتها و سرگرمیهای مشترک هستند. سالها بعد، هر دو بزرگ شدهاند اما دوستی خود را حفظ کردهاند. تارا با شاهزاده محلی، راج سینگ، که به عنوان تنها وارث به تخت پادشاهی میرسد، ازدواج میکند. پس از ازدواج، راج برای ارضای تمایلات جنسی خود به دنبال زن دیگری میگردد و چشمانش روی مایا قفل میشود؛ موضوعی که فشار شاید نابخشودنیای بر این دوستی دیرینه وارد میکند.