کانی دویل هجده ساله، باردار و تنهاست. او به طور اتفاقی سوار قطاری میشود و در آنجا با هیو وینتربورن و همسر باردارش پاتریشیا آشنا میشود. قطار دچار سانحه میشود و کانی در بیمارستان به هوش میآید و متوجه میشود که همه او را با پاتریشیا اشتباه گرفتهاند. مادر هیو او را به خانه خود میبرد و کانی عاشق برادر هیو، بیل، میشود. درست زمانی که او فکر میکند همه چیز بر وفق مرادش پیش میرود، دوستپسر سابقش از راه میرسد.