آقای بدیعی، مردی میانسال و تهرانی، قصد خودکشی دارد و به دنبال کسی میگردد که پس از مرگش او را دفن کند. بدیعی که به نظر متمول میرسد، با خودروی خود در شهر چرخ میزند و با افراد مختلفی از جمله یک سرباز، یک طلبه و دیگران ملاقات میکند و از آنها میخواهد این کار را بپذیرند، اما در ابتدا موفقیت چندانی به دست نمیآورد. در نهایت، او مردی را پیدا میکند که به دلیل نیاز مالی حاضر به انجام این کار است، اما این همراه جدید به زودی تلاش میکند تا او را از خودکشی منصرف کند.