وقتی اسپنسر آرماکاست، فضانورد، پس از مأموریتی که نزدیک بود به قیمت جانش تمام شود به زمین بازمیگردد، تصمیم میگیرد یک کار اداری را بپذیرد تا بتواند همسر زیبایش، جیلیان، را بیشتر ببیند. به تدریج، جیلیان متوجه میشود که شخصیت اسپنسر تغییر کرده است، اما با فهمیدن اینکه باردار است، نگرانیهایش کمرنگ میشود. با نزدیکتر شدن جیلیان به مادر شدن، شک و تردیدهای او درباره اسپنسر دوباره بازمیگردد. چرا به نظر میرسد که او شخص دیگری شده است؟