زاتوایچی با مردی در حال مرگ روبهرو میشود که از او میخواهد کیسهای پول را به «تایچی» برساند. زاتوایچی نمیداند او کیست، اما وقتی به شهر کوچکی میرسد که تحت آزار و اذیت اوباش است، متوجه میشود «تایچی» پسر خردسال همان مرد است. او در طول سفر خود با یک راهب نابینا نیز ملاقات میکند که باعث میشود زاتوایچی سبک زندگی مرگبار خود را زیر سوال ببرد. زاتوایچی در تلاش برای کمک به مردم شهر، چند تن از اوباش را میکشد و به قهرمان آن پسر تبدیل میشود. حالا او باید انتخاب کند که آیا از روشهای غیرخشونتآمیز استفاده کند و الگوی خوبی باشد، یا با خشونت، پسر را در مسیر نادرستی از زندگی قرار دهد.