زاتوایچی مجبور میشود مرد جوانی را که به رئیس یاکوزا بدهکار است به قتل برساند. لحظاتی بعد، خواهر او، اوسوده، با پولی که از تنفروشی به دست آورده میرسد تا بدهیهای برادرش را بپردازد. انگیزههای واقعی رئیس فاش میشود و او تلاش میکند تا اوسوده را با وجود پرداخت شدن بدهی بدزدد. زاتوایچی متوجه اشتباه هولناک خود میشود و از دختر در برابر باند محافظت میکند. اوسوده و زاتوایچی در یک دوراهی سخت گرفتار میشوند، چرا که دختر باید برای محافظت به قاتل برادرش تکیه کند و زاتوایچی نیز با بیعدالتی که مرتکب شده دستوپنجه نرم میکند.