روزتای جوان و تکانشی، زندگی سخت و پرتنشی را میگذراند و برای تامین مخارج خود و مادر الکلیاش تلاش میکند. او با رد کردن هرگونه صدقه و کمک بلاعوض، ناامیدانه به دنبال حفظ یک شغل آبرومندانه است.