یک رئیس ایستگاه راهآهن در روستایی رو به زوال و آخر خط در هوکایدو، با خاطرات همسر و دختر درگذشتهاش دستوپنجه نرم میکند. وقتی قرار میشود خط راهآهن بسته شود، به او شغلی در یک هتل پیشنهاد میشود، اما او از نظر عاطفی نمیتواند از حرفه خود به عنوان یک راهآهنبان دل بکند. زندگی او با ملاقات با زن جوانی که به قطارها علاقه دارد و شبیه دخترش است، دستخوش تغییر میشود.